بزم اشکواره

کاروان آرام آرام رهسپار می شود با صدای زنگ و شتران و شیهه اسبان،کربلا نفس نفس می زند و فرات تشنه تر از همیشه در خویش می جوشد..
پیشکشی به محضر غریبترین غریبان...

دسته بندی: ۲۲۷۸ مذهب و آئین برچسب ها:
درباره
یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده …. در فکر تعویض چشم‌ها
جهت ارسال دیدگاه باید عضو باشید یا وارد شوید.
08 مهر 1395

عاااااللییییی و توپ أجرکم عندالله